نقد مستند اسناد پاناما وقتی روزنامهنگاری خودش تبدیل به قهرمان فیلم میشود.

چیزی که از همان نخستین دقایق مستند اسناد پاناما اثر Alex Winter به چشم میآید این است که فیلم نمیخواهد از همان ابتدا برای ما یک سخنرانی اقتصادی دربارهٔ مالیات و شرکتهای offshore برگزار کند. برعکس، فیلم با چیزی بسیار کوچک و شخصی آغاز میشود: باستیان اوبرمایر در خانه است، اعضای خانوادهاش بیمارند و ناگهان پیامی از فردی که خودش را «John Doe» معرفی میکند دریافت میکند؛ پیامی بسیار ساده که فقط میپرسد آیا او به داده علاقه دارد یا نه. این شروع به نظرم یکی از بهترین انتخابهای روایی فیلم است، چون Winter عمداً میان «مقیاس انسانی» و «مقیاس جهانی» فاصله ایجاد میکند. چند دقیقه بعد همان پیغام خصوصی تبدیل میشود به تصاویر اخبار تلویزیونی دربارهٔ بزرگترین نشت اسناد محرمانه، رهبران سیاسی و میلیاردها دلار خود مستند دقیقاً این جهش را ثبت میکند.

باستیان اوبرمایر
این آغاز به فیلم یک کیفیت تقریباً تریلر سیاسی میدهد. Winter میخواهد ما احساس کنیم وارد اتاقی شدهایم که نباید وارد آن میشدیم. عبارتهایی مثل «black hole» برای توصیف دادههای Mossack Fonseca نیز این حس را تقویت میکند. خود Bastian در فیلم توضیح میدهد که Mossack Fonseca را نوعی سیاهچاله میدید؛ جایی که اطلاعات کسانی که میخواستند رازهایشان از دید عموم ناپدید شود جمع میشد. این تعبیر فقط یک استعارهٔ جذاب نیست؛ در واقع کل زیباییشناسی فیلم بر همین ایده استوار است: جهانی تاریک که پشت سطح تمیز و قانونی اقتصاد جهانی پنهان شده است.
اما هرچه فیلم جلو میرود، یک نکته روشنتر میشود: The Panama Papers در ظاهر دربارهٔ پول است، اما در عمق بیشتر دربارهٔ روزنامهنگاری است. فیلم بیش از آنکه بخواهد مانند یک مستند اقتصادی کلاسیک سازوکار مالی offshore را از ابتدا تا انتها درس بدهد، میخواهد ما را وارد فرایند کشف اطلاعات کند. به همین دلیل Bastian و Frederik تبدیل به شخصیت میشوند. ما آنها را نه صرفاً به عنوان خبرنگار، بلکه در مقام آدمهایی میبینیم که با حجم عظیمی از داده مواجه شدهاند و کمکم میفهمند چیزی بسیار بزرگتر از آنچه تصور کرده بودند در برابرشان قرار دارد. Frederik در جایی از فیلم از شدت کار تقریباً با زبان اعتیاد حرف میزند؛ میگوید شب و روز روی دادهها کلیک میکرد و اطلاعات مرتب بزرگتر میشد. وقتی نام مقامهای سیاسی را پیدا میکنند، ناگهان میفهمند با یک پروندهٔ معمولی طرف نیستند.
پیش نمایش مشتند اسناد پاناما
برای مشاهده نسخه کامل مستند بر روی اینجا کلیک کنید.
این دقیقاً جایی است که Winter تصمیم مهمی در ساختار فیلم میگیرد. او به جای اینکه «پول» را شخصیت اصلی کند، کنجکاوی روزنامهنگار را شخصیت اصلی میکند. به همین دلیل ما پرونده را قدمبهقدم کشف میکنیم، تقریباً با همان حس کشف خبرنگاران. نتیجه این است که مستند در بخشهایی حالوهوای یک فیلم معمایی پیدا میکند، با این تفاوت که معمای آن ساختگی نیست. این ویژگی باعث شده بعضی منتقدان فیلم را نوعی «techno-thriller documentary» بدانند و برخی نیز تأکید کنند که جذابیت اصلیاش نه صرفاً خود رسوایی، بلکه نشان دادن کار جمعی روزنامهنگاران است.
یکی از بهترین تصمیمهای فیلم، تمرکز بر همکاری میان خبرنگاران است. در سینمای رایج، خبرنگار تحقیقی اغلب یک قهرمان تنهاست؛ یک نفر که فایل را پیدا میکند، رمز را میشکند و حقیقت را آشکار میکند. The Panama Papers این تصویر را عمداً کنار میگذارد. Marina Walker توضیح میدهد که ICIJ در اصل برای کنار زدن همین مدل «lone wolf» شکل گرفته بود؛ شبکهای از خبرنگاران در کشورهای مختلف که داستانهایی با این حجم و پیچیدگی را به صورت مشترک دنبال میکنند. این بخش فقط گزارش دربارهٔ ICIJ نیست؛ یکی از ایدههای اصلی فیلم است. Winter در واقع میگوید جهان امروز آنقدر پیچیده و فرامرزی شده که حتی روزنامهنگاری نیز باید فرامرزی شود.
این موضوع در ساختار تدوین فیلم هم بازتاب دارد. فیلم دائماً میان خبرنگاران در کشورهای مختلف جابهجا میشود. این جابهجایی جغرافیایی صرفاً برای تنوع تصویری نیست؛ به مخاطب القا میکند که خود موضوع نیز دیگر یک موضوع ملی نیست. یک شرکت میتواند در پاناما ثبت شده باشد، مدیر اسمیاش در کشوری دیگر باشد، حسابش در جای دیگری قرار داشته باشد و صاحب واقعی دارایی در چهارمین کشور زندگی کند. بنابراین تدوین فیلم در حقیقت دارد منطق خود شبکهٔ مالی را تقلید میکند: قطعات پراکندهای که تنها وقتی کنار هم قرار میگیرند، تصویر کلی ساخته میشود.
از این منظر، یکی از زیباترین لحظات فیلم زمانی است که خبرنگاران دربارهٔ تصمیم به اشتراکگذاری اطلاعات صحبت میکنند. آنها میتوانستند مانند هر رسانهٔ دیگری scoop را برای خود نگه دارند و به دنبال انحصار باشند. اما نتیجه به این میرسد که بزرگی پرونده مستلزم تقسیم آن است. این تصمیم اخلاقی و حرفهای برای من یکی از هوشمندانهترین بخشهای فیلم است، چون مستند فقط دربارهٔ «افشای فساد» نیست؛ دربارهٔ این است که برای افشای چنین سیستمی، خودِ ساختار تولید خبر هم باید تغییر کند.
از نظر فرم، Winter بسیار باهوشتر از آن عمل میکند که صرفاً چند خبرنگار را جلوی دوربین بنشاند و از آنها مصاحبه بگیرد. او فضای اتاقهای خبر، صفحههای کامپیوتر، نمودارها، دادهها، تصاویر آرشیوی و اخبار تلویزیونی را مرتب روی هم میگذارد. نتیجه، فیلمی است که میخواهد فضای دیجیتال و مالی را قابل مشاهده کند. موضوعی که ذاتاً نامرئی است، تبدیل به چیزی میشود که میتوان آن را روی صفحه دید. این ویژگی با سابقهٔ Winter نیز بیارتباط نیست؛ او پیشتر Deep Web را ساخته بود و به موضوعات مرتبط با اطلاعات دیجیتال، شبکهها و فضای پنهان اینترنت علاقه داشت. خود Winter نیز توضیح داده که تولید The Panama Papers باید تقریباً مخفیانه انجام میشد و برای ساخت آن ناچار به همکاری گسترده با روزنامهنگاران Süddeutsche Zeitung، ICIJ، Guardian و دیگر رسانهها بود.
با این حال، فیلم در جایی که قرار است مفهوم offshore را توضیح دهد، به اندازهٔ بخش روزنامهنگاری خلاق نیست. اینجا گاهی از توضیح دقیق به سمت خطابه میرود. مثلاً در فیلم جملاتی وجود دارد که تقریباً تمام مشکلات اجتماعی از خیابانهای خراب گرفته تا مدارس و دانشگاهها را به فرار و اجتناب مالیاتی پیوند میزنند. این استدلال از نظر سیاسی قابل فهم است، اما از نظر تحلیلی بیش از اندازه ساده شده است. فرار مالیاتی و انتقال ثروت به حوزههای کمشفافیت قطعاً میتواند توان دولتها برای اخذ درآمد را کاهش دهد، اما اینکه هر مشکل عمومی را مستقیماً نتیجهٔ همان مسئله بدانیم، از دقت اقتصادی فاصله میگیرد.

همین مشکل در برخورد فیلم با خود مفهوم offshore نیز دیده میشود. فیلم عمداً میخواهد offshore را به عنوان جهانی در دست ثروتمندان و قدرتمندان معرفی کند؛ جهانی که در آن پولشویی، فساد و پنهانکاری امکانپذیر میشود. این نقد در موارد فراوانی کاملاً موجه است، اما فیلم گاهی میان «ساختار offshore» و «جرم» مرز کافی نمیگذارد. داشتن شرکت خارجی یا ساختار مالی بینالمللی به خودی خود جرم نیست. حتی در گزارشهای خود ICIJ نیز تأکید شده که حضور یک فرد یا شرکت در اسناد Panama Papers به تنهایی اثبات جرم نیست. اهمیت افشاگری دقیقاً در بررسی موردبهموردِ ساختارها و روابط است، نه در این فرض که هر حضور در یک حوزهٔ offshore ذاتاً مجرمانه است.
اما فیلم وقتی از نظر روایی وارد ماجرای ایسلند میشود، دوباره بسیار قدرتمند میشود. خبرنگاران متوجه میشوند که نام نخستوزیر و همسرش در اسناد دیده میشود و به شرکتی به نام Wintris میرسند. آنچه این قسمت را جذاب میکند این نیست که فیلم اطلاعات بیشتری دربارهٔ ساختار شرکت به ما میدهد، بلکه نحوهٔ رویارویی خبرنگار و سیاستمدار است. ناگهان یک مفهوم خشک اقتصادی تبدیل میشود به یک موقعیت انسانی. یک سیاستمدار که تا چند دقیقه پیش صاحب اقتدار بود، اکنون در برابر سؤال مشخصی قرار گرفته است که نمیتواند به سادگی از کنار آن عبور کند.
در اینجا فیلم از قدرت کلاسیک مستند استفاده میکند: چهرهٔ انسان. این مسئله بارها در فیلم تکرار میشود. وقتی ساختارهای حقوقی و اسامی شرکتها خیلی پیچیده میشوند، دوربین به سراغ چهرهها میرود. و همین باعث میشود مخاطب بفهمد که این داستان فقط دربارهٔ «پولهای بیهویت» نیست؛ دربارهٔ انسانهایی است که به شکل مستقیم یا غیرمستقیم در این شبکهها قرار گرفتهاند.
ماجرای David Cameron نیز از همین جنس است. فیلم از لحظهای که پرونده به خانوادهٔ نخستوزیر بریتانیا میرسد، داستان را از سطح یک افشاگری جهانی به یک بحران سیاسی داخلی میبرد. در مستند، حتی پیش از ورود به جزئیات، فضای رسانهای بریتانیا و واکنشها به نام Cameron به شکل برجستهای نمایش داده میشود. اما نکتهٔ مهم این است که ماجرا را نباید به زبان ساده به «Cameron مالیات نداده بود» تقلیل داد. Ian Cameron، پدر نخستوزیر، با Blairmore Holdings ارتباط داشت و David Cameron بعداً دربارهٔ سهم خود و فروش آن توضیح داد. بحران اصلی، علاوه بر مسئلهٔ مالی، بحران اعتبار سیاسی بود: اینکه آیا سیاستمداری که از یک نظام مالیاتی و شفافیت مالی دفاع میکند، خود و خانوادهاش در چه نوع ساختاری حضور داشتهاند. ICIJ نیز در گزارشهای خود بر همین پیچیدگی تأکید کرده است.
اما قلب عاطفی فیلم، بدون شک، Daphne Caruana Galizia است. اتفاقی که در این لحظه رخ میدهد برای ساختار فیلم بسیار مهم است. تا آن لحظه Winter بیشتر دربارهٔ ریسک روزنامهنگاری صحبت کرده، اما وقتی خبر کشتهشدن Galizia میرسد، این خطر از یک مفهوم انتزاعی به واقعیت تبدیل میشود. در مستند، تیم حتی در زمانی که خود را در حال جمعبندی کار میدید، با خبر بمبگذاری خودروی او مواجه میشود. از آن لحظه، فیلم دیگر فقط داستان یک نشت اطلاعاتی نیست؛ داستان کسانی است که برای گزارش آنچه پیدا کردهاند ممکن است جانشان را از دست بدهند.
این سکانس به نظرم مهمترین دستاورد اخلاقی Winter است. او ما را وادار نمیکند فقط از ثروتمندان عصبانی شویم؛ ما را مجبور میکند دربارهٔ قیمت تولید حقیقت فکر کنیم. به همین دلیل The Panama Papers در نهایت بیشتر از آنکه فیلمی دربارهٔ «پولدارهای بد» باشد، فیلمی دربارهٔ خطر گفتن چیزی است که افراد قدرتمند نمیخواهند شنیده شود.
ولی اینجا یک ایراد هم وجود دارد. فیلم در نیمهٔ دوم گاهی بیش از اندازه روی انباشت مثالها حساب میکند. نامها و کشورها و شرکتها مرتب وارد میشوند و مخاطب ممکن است احساس کند هر پرونده فقط تأیید دیگری است. از نظر اطلاعاتی این روش مفید است، اما از نظر سینمایی باعث میشود فیلم در بخشهایی کمی از نیروی اولیهاش فاصله بگیرد. نقد Katie Walsh نیز به همین نکته اشاره داشت که فیلم گاهی در برابر عظمت پرونده و تعداد نمونهها، به یک روایت طولانی و «methodical» تبدیل میشود.
در نهایت، به نظرم بهترین ویژگی The Panama Papers این است که ادعا نمیکند با انتشار اسناد مشکل جهان حل شده است. برعکس، فیلم تصویری از یک نبرد ناتمام ارائه میدهد. حتی سالها بعد نیز پروندههای مرتبط و تلاش دولتها برای وصول مالیات و جریمه ادامه داشته است؛ ICIJ گزارش داده که تحقیقات مرتبط با Panama Papers تا سالهای بعد به وصول بیش از یک میلیارد دلار مالیات و جریمه منجر شده و حتی در 2026 همچنان پروندههای قضایی مرتبط با شبکههای مطرحشده در این افشاگری ادامه دارند. این اتفاق به فیلم ارزش تاریخی بیشتری میدهد، زیرا نشان میدهد آنچه Winter در سال 2018 ثبت کرده بود، یک انفجار رسانهای کوتاهمدت نبود.
در مجموع، The Panama Papers را بیش از هر چیز فیلمی دربارهٔ قدرت روزنامهنگاری شبکهای در عصر دادهها میدانم. این فیلم شاید جامعترین اثر برای فهم تاریخ نظام مالی offshore نباشد، اما برای فهم اینکه چگونه یک نشت اطلاعاتی به یک افشاگری جهانی تبدیل شد، فیلم بسیار خوبی است. از نظر سینمایی نیز هوشمندانهترین انتخاب آن این است که به جای ساختن یک قهرمان واحد، مجموعهای از خبرنگاران را تبدیل به قهرمان کند.
نقد تار عنکبوت: دومین امپراتوری بریتانیا؛ مستندی که میخواهد پشت پردهٔ پشت پرده را نشان دهد

اگر مستند اسناد پاناما با یک پیام ناشناس شروع میشود، مستند تار عنکبوت: دومین امپراتوری بریتانیا از همان ثانیههای نخست موضع خود را مشخص میکند. فیلم با تصویر ارتش بریتانیا، امپراتوری و شکوه تاریخی آن آغاز میشود و بعد به سرعت این پرسش را مطرح میکند که وقتی امپراتوری از نظر سرزمینی فروپاشید، آیا قدرت آن نیز واقعاً از بین رفت؟ پاسخ فیلم از همان ابتدا روشن است: نه؛ قدرت سیاسی و نظامی به تدریج جای خود را به قدرت مالی داد. در مستند، این تغییر به صراحت به عنوان تبدیل بریتانیا از یک قدرت استعماری به یک قدرت مالی مدرن معرفی میشود.
این شروع، بهنظرم هم بزرگترین نقطهٔ قوت فیلم است و هم بزرگترین محدودیتش. قوتش از این جهت که فیلم دقیقاً میداند دربارهٔ چه چیزی میخواهد بحث کند و سرگردان نیست. محدودیتش از آن جهت که از همان ابتدا میدانیم فیلم میخواهد ما را به چه نتیجهای برساند. برخلاف Winter که اجازه میدهد پرونده کمکم شکل بگیرد، Michael Oswald از ابتدا یک تز دارد و همهچیز را در خدمت آن قرار میدهد.
فیلم از Suez Crisis استفاده میکند تا این گذار را روایت کند. بریتانیا در بحران 1956 با یکی از مهمترین ناکامیهای سیاست خارجی خود مواجه شد، آمریکا با عملیات مخالفت کرد و لندن مجبور به عقبنشینی شد. فیلم این رویداد را نماد افول قدرت بریتانیا میگیرد و از آنجا سراغ تحول بازار مالی لندن میرود. اینجا یکی از مهمترین بخشهای فیلم شکل میگیرد: توضیح بازار Eurodollar.
توضیح فیلم دربارهٔ این مسئله به نظرم از بهترین بخشهای آموزشی کل مستند است. فیلم نشان میدهد که چگونه فعالیتهایی که در لندن انجام میشد میتوانست در قالبی حقوقی و نظارتی تعریف شود که گویی «جای دیگری» اتفاق افتاده است. در مستند، این مفهوم به شکلی تقریباً فلسفی توضیح داده میشود: فعالیت از جایی که در آن مشمول مقررات و مالیات است خارج میشود و طوری وانمود میشود که در جای دیگری رخ داده است. این مفهوم در واقع کلید فهم offshore است و فیلم در رساندن آن به مخاطب عادی موفق عمل میکند.
پیش نمایش مستند تار عنکبوت: دومین امپراتوری بریتانیا
برای مشاهده نسخه کامل مستند تار عنکبوت: دومین امپراتوری بریتانیا بر روی اینجا کلیک کنید.
در اینجا اهمیت The Spider’s Web مشخص میشود. فیلم میخواهد به مخاطب بفهماند که offshore الزاماً به معنای جزیرهای دورافتاده نیست. ممکن است یک «فضای حقوقی» باشد؛ جایی که در آن یک فعالیت اقتصادی به شیوهای تعریف میشود که مسئولیت نظارتی یا مالیاتی آن تغییر کند. این ایده بعدها در توضیح Cayman Islands نیز ادامه پیدا میکند. فیلم نشان میدهد که این حوزهها به تدریج به محل توسعهٔ قوانین مالی و secrecy تبدیل شدند.
مشکل فیلم از جایی شروع میشود که این روند پیچیدهٔ تاریخی به یک روایت بسیار خطی تبدیل میشود. فیلم تمایل دارد اینطور به نظر برسد که گویی یک نخ مستقیم از امپراتوری بریتانیا به Cayman و BVI و سپس به تمام نظام مالی offshore کشیده شده است. در واقع رابطهٔ تاریخی بریتانیا با این حوزهها بسیار مهم است و نقش لندن در معماری مالی جهانی غیرقابل انکار است، اما این نظام جهانی تنها توسط بریتانیا ساخته نشده است. بازارهای مالی آمریکا، سوئیس، هنگکنگ، سنگاپور و دیگر مراکز نیز در شکلگیری نظام offshore نقش داشتهاند. مطالعات IMF نیز نشان دادهاند که بازار offshore در سطح بینالمللی چندمرکزی بوده است.
به همین دلیل عنوان «Britain’s Second Empire» هم جذاب است و هم باید با احتیاط پذیرفته شود. به عنوان یک استعارهٔ سیاسی بسیار قدرتمند است. به عنوان یک توضیح کامل برای تمام نظام مالی جهان، بیش از حد گسترده است.
فیلم زمانی بیشترین قدرت را پیدا میکند که از شعار فاصله میگیرد و وارد case study میشود. نمونهٔ BCCI در این زمینه بسیار مهم است. فیلم توضیح میدهد که Bank of Credit and Commerce International در لندن مستقر شد، ظرف یک دهه به یکی از بزرگترین بانکهای جهان تبدیل شد و سپس فروپاشید؛ و به ارتباط آن با سرویسهای اطلاعاتی، پولشویی و تأمین مالی تروریسم نیز میپردازد. اینجا فیلم کاری را انجام میدهد که در بخش نظری کمتر انجام میدهد: به جای گفتن اینکه «سیستم فاسد است»، یک نمونه نشان میدهد و میپرسد چگونه چنین مؤسسهای توانست رشد کند و تا این اندازه دوام بیاورد.
در همین جاست که فیلم مفهوم light-touch regulation را وارد میکند و این پرسش را مطرح میکند که آیا لندن برای جذب سرمایه، عمداً یا عملاً محیطی ایجاد نکرد که نظارت در آن از بعضی رقبای دیگر آسانتر دور زده شود. این پرسش تاریخی مهمی است و فیلم در مطرح کردنش موفق است. اما در بسیاری از قسمتها باید میان «رقابت مقرراتی»، «سهلگیری نظارتی»، «شکاف مقرراتی» و «فساد» تفاوت گذاشت. فیلم اغلب این تفاوتها را خیلی سریع پشت سر میگذارد.
همین گرایش را در بخش مربوط به City of London میبینیم. فیلم عمداً روی عجیب بودن ساختار تاریخی City تأکید میکند؛ شهری کوچک درون لندن بزرگ، با Corporation تاریخی، Lord Mayor و ترتیبات سیاسی متفاوت. این بخش به لحاظ تصویری جذاب است، چون Oswald از شکوه تاریخی و مراسم رسمی استفاده میکند و آنها را در کنار تصاویر مدرن سرمایه و بانکداری قرار میدهد. یکی از منتقدان فیلم نیز دقیقاً به این تضاد میان تصاویر تشریفاتی و موضوع تاریک و مالی فیلم اشاره کرده بود.
اما مشکل این بخش، در استدلال فیلم است. خود فیلم در مقطعی اعتراف میکند که دربارهٔ میزان دقیق نفوذ Corporation of London بر سیاست اقتصادی بریتانیا پژوهش نظاممند بسیار کمی وجود دارد و در بعضی موارد تنها میتوان «فرض» کرد که این نهاد قدرت زیادی دارد. این اعتراف اتفاقاً ارزش فیلم را بالا میبرد، چون نشان میدهد سازندگان میدانند میان «قدرت تاریخی» و «اثبات یک رابطهٔ علّی مشخص» تفاوت وجود دارد. مشکل این است که کمی بعد، خود روایت دوباره به سمت قطعیتر کردن همین رابطه میرود.
این مسئله در نیمهٔ دوم فیلم شدیدتر میشود. فیلم دیگر فقط دربارهٔ بازارهای مالی نیست و به رابطهٔ صنعت مالی، بانکها، شرکتهای حسابداری و دولت میپردازد. آنجا ادعاهایی دربارهٔ «political capture» مطرح میشود؛ اینکه بخش مالی تا چه حد درون دولت نفوذ کرده و قانونگذاری را به نفع خود شکل داده است. از منظر انتقادی، این بخش بسیار جذاب است، چون فیلم از offshore به مسئلهای بزرگتر میرسد: در یک دموکراسی، چه کسی واقعاً قانون را مینویسد؟
ولی دقیقاً در همین نقطه فیلم از یک مستند تحقیقاتی به یک فیلم استدلالی و تا حدی فعالگرایانه تبدیل میشود. این لزوماً ایراد نیست؛ اتفاقاً به نظرم باید آن را شناخت. The Spider’s Web مستندی نیست که بخواهد صدای طرف مقابل را به یک اندازه در اختیار مخاطب بگذارد. یکی از منابع و چهرههای فکری مهم پروژه John Christensen از Tax Justice Network است و خود فیلم آشکارا در فضای فکری عدالت مالیاتی و مقابله با tax havens ساخته شده است.
به همین دلیل جملههایی مانند «second form of colonisation» بسیار مهماند. فیلم در بخش پایانی میگوید آنچه در آفریقا و کشورهای دیگر میبینیم میتواند نوع تازهای از استعمار باشد؛ نه استعمار نظامی و سرزمینی گذشته، بلکه گسترش شبکههای مالی و خدمات مالی که در نهایت به نفع City of London تمام میشود. این جمله یکی از بهترین نمونههای فهم نگاه سیاسی فیلم است. Oswald صرفاً نمیگوید «بریتانیا در اقتصاد جهانی قدرتمند است»؛ او میگوید این قدرت را باید در تداوم استعمار فهمید.
این ایده جذاب است، اما خطرش هم روشن است. استعمار و سرمایهداری جهانی دو پدیدهٔ تاریخی متفاوتاند و برای پیوند دادن آنها باید خیلی بیشتر از چند مثال ارائه شود. فیلم گاهی رابطهٔ آنها را چنان قطعی بیان میکند که گویی هر نوع حضور مالی بریتانیا در یک کشور آفریقایی خودبهخود ادامهٔ استعمار است. اینجا من ترجیح میدادم فیلم کمی بیشتر مکث کند و تفاوت میان «میراث نهادی امپراتوری»، «نفوذ اقتصادی»، «سرمایهگذاری مشروع»، «رقابت مالی» و «استخراج ثروت» را روشن کند.
بخش PFI نیز از همین منظر جالب است. فیلم به Private Finance Initiative میپردازد و آن را نمونهای از ساختارهای مالی پیچیده میداند که هزینههای واقعی آنها برای عموم پنهان میماند. از نظر روایی، این حرکت هوشمندانه است، چون فیلم را از tax havenهای دوردست به خود بریتانیا برمیگرداند. یعنی دیگر لازم نیست برای فهم مسئله به Cayman سفر کنیم؛ فیلم میگوید خود ساختار دولت و تأمین مالی خدمات عمومی نیز میتواند به محل ظهور همان منطق پیچیدهٔ مالی تبدیل شود.
اما مجدداً مشکل همان است: فیلم خیلی سریع از یک نمونهٔ بحثبرانگیز به نتیجهای بسیار بزرگ دربارهٔ ماهیت کل سیستم میرسد. عبارتهایی مانند «giant accounting scam» یا ادعاهای بسیار گسترده دربارهٔ نفوذ صنعت حسابداری، از لحاظ سینمایی خشم و شوک تولید میکنند، اما برای یک نقد دانشگاهی دقیق باید تکتک آنها را جداگانه بررسی کرد. این همان تفاوت میان فیلمی که میخواهد شما را متقاعد کند و پژوهشی که میخواهد تمام استثناها و شواهد مخالف را هم بررسی کند است.
با این حال، نمیتوانم انکار کنم که Oswald در یک چیز بسیار موفق است: او توانسته موضوعی که ذاتاً خستهکننده است ــ حسابداری، حوزهٔ قضایی، شرکت، trust، مقررات بانکی و مالیات ــ را تبدیل به داستانی دربارهٔ قدرت کند. وقتی تصاویر رسمی و اشرافی London در کنار تصاویر جزایر offshore قرار میگیرند، فیلم تلاش میکند به ما بگوید که این دو جهان در ظاهر از هم دورند، اما در واقع به یک شبکه تعلق دارند. این همان معنای عنوان The Spider’s Web است: شبکهای که در آن نقطهها از هم فاصله دارند، اما نخها آنها را به هم متصل میکنند.
پایان فیلم هم کاملاً در همین روحیه است. سازندگان ادعا میکنند که بخش بزرگی از مالیهٔ بینالمللی در قلمروهای بریتانیا یا تحت حفاظت بریتانیا جریان دارد و لندن در مرکز این شبکه قرار گرفته است. فیلم در پایان حتی رقمهایی مانند 25 درصد از مالیهٔ بینالمللی و سهم بسیار بالایی از secrecy jurisdictions را مطرح میکند. چنین ارقامی برای ایجاد حس مقیاس بسیار مؤثرند، اما دقیقاً در اینجا باید محتاط بود؛ تعریف «international finance»، «secrecy jurisdiction» و «British territory» اهمیت فراوان دارد و ارقام مختلف در این حوزه به تعریفهای متفاوتی وابستهاند.
به همین دلیل The Spider’s Web را من یک «مستند بیطرف» نمیدانم. اما این به معنای بیارزش بودنش نیست. برعکس، به نظرم فیلم ارزش خود را دقیقاً وقتی نشان میدهد که آن را به عنوان یک تز قدرتمند سیاسی دربارهٔ تاریخ مالی بریتانیا بخوانیم، نه به عنوان یک کتاب درسی تصویری که آخرین کلمه را دربارهٔ اقتصاد جهانی زده است.
وقتی این دو فیلم را کنار هم میگذاریم
به نظرم دلیل اینکه این دو مستند کنار هم خیلی خوب جواب میدهند این است که هر کدام چیزی را دارند که دیگری ندارد.
وقتی The Panama Papers را میبینیم، جهان offshore را از نزدیک میبینیم. ایمیلها را میبینیم، شرکتها را میبینیم، خبرنگاران را میبینیم، سیاستمداران را میبینیم و میبینیم که چگونه یک قطعهٔ کوچک اطلاعات میتواند یک شبکهٔ عظیم را آشکار کند. فیلم به ما احساس «کشف» میدهد.
اما بعد از پایان آن هنوز یک سؤال مهم باقی میماند: این جهان مالی پیچیده اصلاً چگونه ساخته شد؟ چرا برخی حوزههای قضایی چنین قوانین و ساختارهایی دارند؟ چرا لندن اینقدر مهم است؟ چرا جزایر کوچک بریتانیایی چنین نقش بزرگی در اقتصاد جهانی پیدا کردهاند؟
اینجاست که The Spider’s Web وارد میشود.
در مقابل، وقتی The Spider’s Web را میبینیم، با یک نقشهٔ بزرگ تاریخی مواجه میشویم. فیلم میخواهد توضیح دهد که چگونه افول امپراتوری بریتانیا الزاماً به افول تمام شبکههای قدرت آن منجر نشد و چگونه بخشی از آن قدرت در قالب مالیه، قانون، بانکداری و حوزههای offshore ادامه پیدا کرد. اما در پایان آن سؤال دیگری ایجاد میشود: آیا واقعاً همهٔ این چیزها را میتوان با یک مرکز، یعنی لندن، توضیح داد؟
و اینجاست که Panama Papers دوباره وارد میشود و این روایت را پیچیدهتر میکند. در Panama Papers فقط بریتانیا نیست. آمریکا، پاناما، سوئیس، ایسلند، روسیه، مالتا و دهها کشور و حوزهٔ قضایی دیگر در شبکه حضور دارند. بنابراین The Spider’s Web به ما یک لنز قدرتمند میدهد، اما The Panama Papers به ما یادآوری میکند که منظره بسیار بزرگتر از لنز است.
به نظرم اگر قرار باشد فقط یک جمله دربارهٔ تفاوت این دو فیلم بگویم، این است: Alex Winter میخواهد به ما نشان دهد چگونه یک شبکه پنهان کشف شد؛ Michael Oswald میخواهد توضیح دهد چرا چنین شبکهای اصلاً توانسته به وجود بیاید.
و از نظر سینمایی نیز همین تفاوت کاملاً محسوس است. The Panama Papers فیلمی پرتحرکتر، شخصیتمحورتر و دارای تعلیق بیشتر است. حتی یک مصاحبهٔ ساده با Bastian را طوری تدوین میکند که حس یک فیلم investigative thriller پیدا کند. The Spider’s Web آرامتر، توضیحیتر و ایدئولوژیکتر است. آن بیشتر شبیه یک سخنرانی تصویری بسیار خوب ساختهشده است تا یک تریلر روزنامهنگارانه.
در نتیجه، اگر کسی از من بپرسد کدام یک «فیلم بهتری» است، انتخاب من The Panama Papers خواهد بود. از نظر سینمایی ساختار منسجمتر، شخصیتپردازی بهتر و کشش روایی بیشتری دارد. خود منتقدان نیز عمدتاً روی همین ویژگی تأکید کردهاند و فیلم را به عنوان مستندی دربارهٔ یک عملیات روزنامهنگاری عظیم تحسین کردهاند.
اما اگر بپرسد کدام یک «ایدهٔ تحریککنندهتری» دارد، جوابم The Spider’s Web است. چون بعد از پایان فیلم هنوز نمیتوانی به سادگی موضوع را رها کنی. مدام این سؤال در ذهنت میماند که آیا امپراتوری واقعاً با استقلال مستعمرات تمام شد، یا بخشی از آن فقط شکلش را عوض کرد؟
و در نهایت، به نظرم بهترین راه تماشای این دو مستند این است که هیچکدام را به تنهایی حقیقت نهایی ندانیم. Panama Papers بیش از حد به تجربهٔ خبرنگاران و نمونههای واقعی متکی است و از توضیح تاریخ عمیق سیستم کمی عقب میماند؛ Spider’s Web برعکس، آن تاریخ و ساختار را برجسته میکند اما گاهی آن را به یک روایت واحد و بسیار منسجمتر از آنچه شواهد اجازه میدهند تبدیل میکند.
یکی از این دو فیلم به تو میگوید: «پرده را کنار زدیم و این چیزها را دیدیم.»
دیگری میگوید: «حالا سؤال مهمتر این است که چه کسی اصلاً این پرده را ساخته بود؟»
و دقیقاً به همین دلیل است که این دو مستند، با همهٔ تفاوتهایشان، در کنار یکدیگر بسیار قدرتمندتر از زمانی هستند که جداگانه دیده شوند.
لینک کوتاه این صفحه: https://razfilm.ir/pdbr
دیدگاهی ثبت نشده!!!